مذاکرات شورای عالی صلح افغانستان و طالبان در دبی

مذاکرات شورای عالی صلح افغانستان و طالبان در دبی

ک مقام افغان به بی‌بی‌سی گفته‌است که شانزده عضو مهم گروه طالبان در حال دیدار و گفت‌و‌گو با مقام‌های شورای عالی صلح افغانستان هستند. این گفت‌وگوها در شهر دبی و به رهبری مولوی معتصم آقاجان انجام می‌شود.

به گفته این مقام که نخواست نامش فاش شود در میان این افراد مولوی عبدالرقیب تخاری و شش وزیر دیگر رژیم سابق طالبان نیز حضور داشتند.

این مقام افغان همچنین گفته‌است که پنج فرمانده طالبان که در حال حاضر با دولت می جنگند نیز در این نشست شرکت کرده‌بودند.

مذاکرات دبی؛ این بار امیدی هست؟

آصف معروف _ بی‌بی‌سی

رفت و آمد طالبان و مقام های افغان در هفته های اخیر به مقصد مذاکره با طالبان در امارات متحده عربی، ظاهرا فصل تازه‌ای را در مذاکرات صلح باز کرده است.

ذبیح الله مجاهد سخنگوی طالبان، مذاکرات دبی را تکذیب می‌کند.

اما تلاش های معتصم آقا جان که سعی دارد به نحوی روند شکست خورده قطر را از سرگیرد، بیشتر باب دندان کابل است.

برخی ها معتصم آقا جان را نقطه وصلی می دانند که احتمالا از طریق ترکیه با غرب و دولت افغانستان و از راه امارات با پاکستان و شورای کویته، ارتباطات موثری را ایجاد کند.

اما اینکه این تلاش ها می‌تواند جریان نوی را برای یک حرکت تازه سیاسی در درون طالبان ایجاد کند یا نه، هنوز روشن نیست.

قتل نسبتا مرموز ملا عبدالرقیب، از مقامات پیشین طالبان که گفته می‌شود بعد از بازگشت از دبی در پیشاور کشته شد، نشان ‌داد که مخالفان روند صلح افغانستان هنوز قدرتمند اند و سریع عمل می‌کنند.

مولوی عبدالرقیب تخاری، روز گذشته در شهر پیشاور پاکستان، هدف تیراندازی افراد مسلح ناشناس قرارگرفت و کشته شد. او در زمان حکومت طالبان بر افغانستان، به عنوان وزیر امور مهاجرین کار می‌کرد.

به باور تحلیل‌گران حضور پنج فرمانده گروه طالبان که در حال حاضر با دولت افغانستان می‌جنگند، درگفت‌وگوهای دبی از اهمیت زیادی برخوردار است و به این احتمال دامن می‌زند که علاوه بر جریان تحت رهبری معتصم آقاجان، طیف دیگری از فرماندهان این گروه نیز، تمایل جدی به پیوستن به مذاکرات صلح در افغانستان دارند.

معتصم آقاجان از فرماندهان سابق و ناراضی طالبان است که گفته می‌شود جریانی را در درون این گروه رهبری می‌کند که به گفت‌وگوهای صلح با دولت افغانستان خوشبین هستند و از آن حمایت می‌کنند.

دولت افغانستان همواره تلاش کرده‌است رهبران و فرماندهان بلندپایه گروه طالبان را ترغیب کند که به روند گفت‌وگوهای صلح در این کشور بپیوندند. اما در بیشتر موارد این تلاش‌ها یا با پاسخ منفی از سوی گروه طالبان مواجه شده و یا هم به دلایل مختلفی به شکست انجامیده است.

مولوی عبدالرقیب تخاری، روز گذشته در شهر پیشاور پاکستان، کشته شد

سال گذشته، دو طرف با ایجاد دفتری در قطر که بتواند از گروه طالبان نمایندگی کند، موافقت کردند اما این دفتر بلافاصله پس از گشایش با اعتراض شدید دولت افغانستان مواجه شد. به گفته مقامات افغان وجود نام و پرچم "امارت اسلامی افغانستان" در این دفتر، آن را بیشتر شبیه سفارت یک حکومت در تبعید ساخته‌بود.

تحلیل‌گران احتمال می‌دهند که نشست دبی بتواند به روند گفتگوهای صلح در افغانستان که از زمان بسته شدن دفتر طالبان در قطر، پیشرفت محسوسی نداشته‌است، سرعت بیشتری ببخشد.

طالبـان در دامِ قتل‌های زنجیره‌یی؟

طالبـان در دامِ قتل‌های زنجیره‌یی؟

ماندگار : خبر مثل همیشه، کوتاه است. عبدالرقیب وزیر مهاجرین در رژیم طالبان، در شهر پیشاور پاکستان به‌وسیلۀ افراد مسلحِ ناشناس کشته شد. اما این خبرِ کوتاه سبب نمی‌شود که از حاشیه‌های آن غافل ماند و نگاهی نسبتاً ژرف به این حادثه نیانداخت. فرد کشته‌شده تنها وزیر طالبان نبوده، بل دوستِ نزدیکِ معتصم آغاجان از مقام‌های ارشد سابقِ طالبان نیز بوده و مهم‌تر از همه این‌که به روند صلح، نگاهی خوش‌بینانه داشته است. حالا پرسش این‌جاست که انگیزۀ این قتل چه می‌تواند باشد؟

یافتن پاسخ برای چنین پرسشی، هم می‌تواند آسان به نظر رسد و هم دشوار. آسان به این دلیل که می‌توان خوش‌بینی او را به آغاز روند گفت‌وگوهای صلح، انگیزۀ چنین قتلی عنوان کرد و حتا گروه طالبان و یا هم آی‌اس‌آی پاکستان را در این‌خصوص مقصر دانست. اما دشوار به این دلیل که این احتمال هم دور از ذهن به نظر نمی‌رسد که رقابت‌های گروهی و یا هم انتقام‌گیری‌های شخصی، انگیزۀ این قتل باشد.
سران رژیم‌های دیکتاتور، همواره سرنوشتی یک‌سان داشته‌اند. فرق نمی‌کند که این رژیم در کجا حاکمیت داشته و یا با چه حربه‌هایی، نوع خشونت‌ورزیِ خود را توجیه می‌کرده است. یکی به نامِ پایان دادن به استعمار جهانی و استقرار حکومت کارگران، و دیگری به نام دین و استقرار شریعت، خشونت ورزیده‌اند، آن‌هم خشونت‌های هولناکی که روایتِ آن‌ها هم غیر قابل شنیدن است. از تجاوز و سر بریدن‌های وحشیانه گرفته تا شکنجه و به زور اعتراف گرفتن. به همین دلیل، سرنوشت دیکتاتورها در همۀ جهان یک‌سان بوده است. آن‌ها یا در زمان سلطه‌گری خود به قتل رسیده‌اند و یا هم پس از کنار رفتن از قدرت. تنها در مورد شماری از فاشیست‌های هیتلری دیدیم که دادگاه برگزار شد و عده‌یی به حبس‌های درازمدت محکوم شدند. اما بیشتر دیکتاتورها به مرگ طبیعی نمرده‌اند و اگر هم مرده‌اند، پس از مرگِ خود محاکمه شده‌اند، هم‌چون استالین دیکتاتور شوروی که حزب کمونست آن کشور هم نتوانست در برابر جنایات ضد بشری‌اش سکوت اختیار کند.
حکایت جالبی از آن دوران به یادم آمد که با جود بی‌ربط بودن به موضوع مقالۀ فعلی، با یادآوری آن می‌توان درک کرد که ترس از دیکتاتورها چه‌قدر فراگیر بوده است. می‌گویند پس از مرگ استالین در شوروی، وقتی خروشچف به جای او نشست، در یکی از کنگره‌های حزب کمونیست، آغاز به افشاگری جنایات استالین کرد. کسی از میان جمعیت صدا زد که: رفیق خروشچف، شما آن زمان کجا بودید. خروشچف پرسید که این حرف را چه کسی گفت. هیچ‌کس پاسخ نداد. بار دوم و سوم سوالِ خود را تکرار کرد، بازهم کسی چیزی نگفت. آن‌گاه خروشچف در حالی که می‌خندید، پاسخ داد که رفیق، من در آن‌زمان همان جایی نشسته بودم که حالا تو نشسته‌ای.
دیکتاتورها فکر می‌کنند با ایجاد هراس در میان مردم، می‌توانند قدرت را در اختیار داشته باشند و برای سال‌های طولانی حکومت کنند. دور از انتظار نمی‌نماید که عبدالرقیب نیز به چنین سرنوشتی دچار شده باشد. اما پرسش‌های دیگری نیز در خصوص قتلِ او می‌توانند وجود داشته باشند و از جمله این‌که رابطۀ او با رهبری طالبان در چه حد و پیمانه‌یی بوده است؟ آیا او دیگر خود را منسوب به این گروه نمی‌دانست و به همین دلیل از روند صلح حمایت می‌کرد؟ و یا در عین سرسپرده‌گی به این گروه و داشتن رابطه با اعضای ارشد آن، می‌خواست که گفت‌وگوهای صلح آغاز شود؟ چون پرداختن به هر کدام از این پرسش‌ها می‌توانند پاسخ‌های متفاوتی را ایجاب کنند. اگر او هیچ رابطه‌یی پس از فروپاشی رژیم طالبان با این گروه نداشته، این احتمال وجود دارد که افرادی از سرِ انتقام‌گیری او را به رگبار بسته باشند. اما اگر او هم‌چنان رابطۀ خود را با گروه طالبان حفظ کرده بوده، این احتمال وجود دارد که یا به دستور رهبری طالبان و یا به وسیلۀ گروه‌های هم‌فکر با طالبان به قتل رسیده باشد.
اما نکتۀ مهم این‌جاست که در ماه‌های اخیر، افراد دیگری هم از گروه طالبان و یا گروه‌های مشابه آن در پاکستان ترور شده‌اند. در ماه نوامبر سال گذشته، نصیرالدین حقانی یکی از رهبران شبکۀ حقانی در نزدیکی اسلام‌آباد کشته شد. پیش از او نیز شماری از طالبان در پاکستان به قتل رسیده بودند. این‌گونه قتل‌ها می‌تواند این گمانه‌ را تقویت کند که احتمالاً طالبان در دام قتل‌های زنجیره‌یی افتاده‌اند؛ همان دامی که زمانی خودشان برای دیگران ساخته بودند و حالا خود به آن سرنوشت دچار شده‌اند. آن‌گاه است که موضوع مقداری پیچیده می‌شود و می‌تواند به حدس و گمان‌های تازه‌تری منجر گردد. حدس و گمان‌هایی از این دست که پای استخبارات منطقه در قضیه دخیل است.
بعید به نظر نمی‌رسد که استخبارات منطقه تلاش‌هایی را آغاز کرده باشد که برخی از طالبان را از صحنه به دلایلِ خاص بردارد و حداقل روند صلح را هم‌چنان به عنوان حربۀ فشار در اختیار داشته باشد. پاکستانی‌ها خلافِ حرف‌هایی که می‌زنند، عمل می‌کنند. این موضوع را حتا وزارت خارجۀ افغانستان نیز به‌تازه‌گی و آن‌هم زمانی که مقام‌های ارشد هر دو کشور از نشست ترکیه برگشته بودند، اعلام کرد.
پاکستان به‌آسانی و ساده‌گی حاضر نمی‌شود که به قول‌هایی که می‌دهد عمل کند؛ زیرا این کشور منافع خود را در موجودیتِ گروه‌های شورشی و تروریست می‌بیند و این منافع، چیزهای کم‌بهایی نیستند که پاکستان به‌آسانی حاضر به از دست دادن آن‌ها شود. اما حرف مهم‌تر از همه این است که با نزدیکی و یا خوش‌بینیِ افرادی از طالبان، روند صلحِ آقای کرزی به جایی نمی‌رسد و نه هم می‌توان با چنین خوش‌بینی‌هایی، امنیت را در افغانستانِ جنگ‌زده تأمین کرد.

آمريكا، سقوط به زير صفر در افغانستان

آمريكا، سقوط به زير صفر در افغانستان

منبع : روزنامه جمهوری : حامد كرزي رئيس‌جمهور افغانستان كه يك دهه پيش با حمايتهاي آمريكا، از محل سكونتش در كاليفرنيا به كابل آمد و در حساس‌ترين پست افغانستان تحت اشغال ناتو قرار گرفت، اكنون در پايان دوره دوم رياست جمهوري در تازه‌ترين مصاحبه‌اش، آمريكا را عامل تداوم ناامني در افغانستان معرفي كرده و در واكنش به ابراز نارضايتي آمريكا از آزادي ۶۵ زنداني افغان از زندان بگرام مي‌گويد: "آمريكا بايد از مداخله در امور قضايي افغانستان خودداري كند و به رأي مردم اين كشور احترام بگذارد." همچنين سخنگوي شوراي عالي صلح افغانستان كه متولي برقراري صلح در اين كشور است، در سمينار بين‌المللي صلح، اعلام كرد: "آمريكا، عامل ناامني در افغانستان است."
وي در ريشه يابي علل ناامني در افغانستان گفت: آمريكا كه به بهانه مبارزه با تروريسم و از بين بردن القاعده وارد افغانستان شد اكنون كه چنين هدفي محقق نشده بايد اين كشور را ترك كند و فرصت برقراري صلح و آرامش و تشكيل ساختارهاي مدني را به خود مردم افغانستان واگذار كند. وي در حضور شركت كنندگان خارجي در اين سمينار، برخوردهاي قيم‌مآبانه و متكبرانه آمريكا با دولت و ملت افغانستان و مداخلات گسترده در امور داخلي اين كشور را يكي از دلايل ايجاد بي‌ثباتي و ناامني در افغانستان دانست و خواستار خروج فوري نظاميان آمريكايي از اين كشور شد.بيان اين قبيل اظهارات و معرفي عامل اصلي بحران در افغانستان گرچه كشف جديد و نكته بديعي نيست و مردم افغانستان از روز آغاز اشغال كشورشان توسط آمريكا، بدون ترس و واهمه آن را به زبان مي‌آوردند ولي طرح آن توسط مقامات رسمي و دولتي كه بسياري از آنها با حمايت آمريكا روي كار آمدند، نكته تازه و در خور توجهي است.
در ريشه يابي علت ابراز چنين اظهاراتي از جانب كرزي و برخي ديگر از صاحب منصبان دولتي افغان به چيز ديگري جز قرار گرفتن در آستانه دوران بازنشستگي سياسي اين افراد و مهم‌تر از آن فضاي انتخاباتي كنوني افغانستان نمي‌توان اشاره كرد. اين روزها كه افغانستان سرگرم تبليغات انتخابات رياست جمهوري است، بعضاً از لابلاي اظهارات برخي مقامات اين كشور حقايقي آشكار مي‌شود كه سالها پس از اشغال افغانستان، مجالي براي بيان آن وجود نداشت و يا اينكه اگر آقاي كرزي كه به مدت
۱۰ سال در افغانستان تحت سلطه آمريكا عهده‌دار سمت رياست جمهوري بود و كمترين انتقادي از آمريكا و سياست‌هاي مداخله گرانه واشنگتن در سخنان او ديده نمي‌شد و همواره در مسير تأييد و تمجيد از حضور آمريكائيها بود، اكنون كه ديگر براساس قوانين افغانستان امكان حضور در اين پست را نداشته و خود را در آستانه بازنشستگي سياسي مي‌بيند، اقدام به بيان واقعيات پشت پرده كرده و از امضاي توافقنامه امنيتي كابل - واشنگتن خودداري نموده و مسئوليت امضاي چنين توافق ذلت باري را به رئيس‌جمهور آتي محول مي‌كند.
آنچه امروز در صحنه افغانستان و به اقتضاي فضاي نه چندان باز سياسي و انتخاباتي اين كشور امكان بروز و ظهور يافته، نمايش شكست سياست‌هاي آمريكا پس از
۱۲ سال حضور نظامي در افغانستان براي برقراري صلح در اين كشور است و همانگونه كه شوراي روابط خارجي آمريكا در گزارش ۲۴ صفحه‌اي خود آورده است، ناكامي كاخ سفيد در برقراري ثبات در افغانستان، اعتبار آمريكا را در جهان با شكست مواجه كرده و شعار آمريكا براي مبارزه با تروريسم را نقش بر آب نموده است.اعتراف به اين شكست از سوي مهم‌ترين نهادهاي سياسي آمريكا تكرار دنباله‌دار داستان ناكامي‌هاي كاخ سفيد در تأمين امنيت كشورهايي است كه به بهانه حفظ امنيت جهاني و مبارزه با تروريسم به اشغال در آمدند و اكنون پس از ۱۲ سال حضور نظامي آمريكا و استقرار ۱۳۰ هزار نظامي و ميلياردها دلار هزينه، همين حضور به عامل ناامني تبديل شده است.
آمريكائيها كه پس از حادثه انفجار برج‌هاي دوقلوي نيويورك در شهريور
۱۳۸۰ حمله به افغانستان و چرخه جديد سياستهاي مداخله‌گرانه خود را با اين هدف آغاز كردند كه طالبان را سرنگونه كردن و ريشه تروريسم را بخشكانند، اكنون نه تنها به كوچكترين موفقيتي در نيل به اين هدف دست نيافته‌اند بلكه اين جنگ ۱۲ ساله را با مذاكرات با طالبان و براي سهم دادن به اين گروه تروريست در حاكميت آينده افغانستان به پايان مي‌برند.آمريكائيها اين روزها پس از ناكامي در پوشاندن شكست سياست‌هاي خود در افغانستان، رفته رفته به مرحله پذيرش شكست در عرصه سياست‌هاي جنگ افروزانه خود براي تحميل دمكراسي و سركوب تروريسم در افغانستان نزديك مي‌شوند. راهبرد حضور بلند مدت آمريكا در عراق و افغانستان كه از زمان حضور نومحافظه كاران افراطي در دوران رياست جمهوري جرج بوش به اجرا گذاشته شد و اوباما نيز عليرغم ژست دمكرات مآبانه‌اش، خود را ملزم به پيروي از آن كرد، اكنون در بن بستي گرفتار آمده كه فرآيند سياست خارجي آمريكا را دچار بحران كرده و همه را به واكنش واداشته است.
افكار عمومي مردم آمريكا امروز از هر روز ديگري عليه جنگ و ادامه حضور نظامي در افغانستان بسيج شده است. روزنامه واشنگتن پست در اين زمينه مي‌نويسد: "افغانستان به باتلاقي براي اوباما و همفكرانش تبديل شده و مردم آمريكا نيز كه سياست خارجي خود را درهم شكسته مي‌بينند، هر شب با كابوس محض به خواب مي‌روند. بي‌سبب نيست كه شوراي روابط خارجي آمريكا در گزارشي صريح كه صريح‌تر از آن امكان ندارد، اعلام مي‌كند سياست ما در افغانستان بطور واضح به ناكامي رسيده و امكان بهبود وضعيت در آن به چشم نمي‌خورد."
همين وضعيت شكست خورده آمريكاست كه باعث تقويت نفرت از اين كشور در افغانستان شده است. بي‌گمان آمريكا در افغانستان به وضعيت زير صفر سقوط كرده و عليرغم برخورداري از پايگاه‌هاي متعدد نظامي، از هيچ پايگاهي در ميان مردم و افكار عمومي ملت افغانستان برخوردار نيست و شايد به همين دليل باشد افرادي كه زماني با حمايت‌هاي آمريكا در افغانستان روي كار آمده و مجري سياست‌هاي واشنگتن بودند، اكنون چاره‌اي جز انتقاد و به زبان آوردن مسائلي ندارند كه زماني جرأت ابراز آنرا نداشتند

توافق مقددماتی حکمتیار با مقامات امریکا

توافق مقددماتی حکمتیار با مقامات امریکا                آریایی

شرط حکمتیار، خروج کامل قوای خارجی است؛ اما شرط امریکا ایجاد موازنه میان نیروهای سیاسی درداخل.

گزارشنامه ی افغانستان به اطلاعاتی دست یافته است که نشان میدهد مقامات امریکایی از چندین سال به این سو با مهندس گلبدین حکمتیار رهبرحزب اسلامی مذاکرات فشرده ومتناوبی را انجام داده و درین اواخر نشانه هایی از توافق سیاسی میان دوطرف رونما شده است. مفاد نهایی توافق در دسترس نیست اما چرخش یک باره وبه ظاهر، یک شبه ی درموضع گیری مهندس حکمتیار دررابطه با حضور واشتراک درانتخابات سوم ریاست جمهوری، ازنوعی نزدیکی مقدماتی میان دوطرف حکایه دارد. عوامل بین المللی بحران افغانستان درتلاش احیای موازنه میان نیروهای داخلی درافغانستان اند واز اشتباهات درکنفرانس بُن اول، درس گرفته اند. هدف از مذاکرات، که نماینده گان بریتانیا نیز سهم داشته اند، زمینه سازی برای مشارکت کامل حزب اسلامی درحکومت آینده بوده ونخستین فازعملی آن ورود مهندس قطب الدین «هلال» به صحنه ی انتخابات ریاست جمهوری است. این مذاکرات دراسلام آباد و پشاور از طریق سفارت وقنسولگری امریکا دردو ناحیه ی یاد شده، پنج سال ادامه داشته است. فرآیند مذاکرات بارها به اثر سخت گیری ووضع شرایط سخت افزاری تر از سوی حکمتیار، بارها به تأخیر افتاده ویا بدون نتیجه پایان گرفته بود.

شرط کلیدی حکمتیارخروج کامل نیروهای بین المللی است و درین زمینه ظاهراً حاضر به چشم پوشی از خواست های خویش نشده است. بربنیاد داده های کُلی اطلاعاتی، حکمتیار درین سال ها درداخل افغانستان حضور داشته وهنوز درداخل افغانستان است و تماس های مفصل خود با کشورهای منطقه ازجمله پاکستان، ایران و نیروهای بین المللی مستقرشامل نماینده گان انگلیس و امریکا را ادامه داده است. موازی با تیره ترشدن فضای رابطه میان تیم مشترک آقای کرزی وجمیعت اسلامی با امریکا و افزایش بحران درپی تشدید عملیات های رزمی طالبان، گزینه ی رابطه با حزب اسلامی به عنوان بخشی از عامل جایگزین درحاکمیت آینده درافغانستان مورد دلچسپی طرف های درگیر قرار داشته است.

جزئیات کامل در مورد محل اقامت حکمتیار درحالت کنونی دراطلاعات حاضر وجود ندارد اما اشاره هایی وجود داردکه حکمتیار درین سال ها دریکی از مراکز مخفی خویش در منطقه دور دست ولایت کنر یا نورستان به سر برده است. اطلاع دقیق درپنج سال پیش این بود که محل اقامت رهبر حزب اسلامی درنزدیک شهرک چغه سرای درشرق کشور قرار داشت و همیشه به واسطه ی ابزارهای نظارتی قوای بین المللی رصد شده است. نیروهای امریکا درین مدت هیچگاه اقدام به عملیات رزمی یا بازداشت حکمتیار نکرده اند.

هلیکوپتر دولتی جنازه وزیر سابق طالبان را به تخار منتقل کرد

هلیکوپتر دولتی جنازه وزیر سابق طالبان را به تخار منتقل کرد   .   bbc

گفته شده که ملا عبدالرقیب برای برقراری صلح تلاش می کرد

دو هلیکوپتر دولتی جنازه ملا عبدالرقیب، وزیر امور مهاجرین رژیم طالبان را از کابل به ولایت شمالی تخار منتقل کرده است.

این مقام پیشین حکومت طالبان دیروز (۲۸ دلو/بهمن) هنگام ترک یک مدرسه دینی در پیشاور در اثر شلیک افراد مسلح  کشته شد.

سنت الله تیمور، سخنگوی والی تخار به بی‌بی‌سی گفت که احتمالاً شماری از مقامهای ارشد دولتی و اعضای خانواده این عضو گروه طالبان به همراه جنازه او به تخار رفته اند.

آقای تیمور افزود که صدها تن برای شرکت در مراسم تشییع جنازه ملا عبدالرقیب در ولسوالی کلفگان حضور یافته اند.

سخنگوی والی تخار گفت که برای تامین امنیت این مراسم تدابیر سنگینی روی دست گرفته شده است.

یکی از مقام‌های طالبان افغانستان در گفت‌وگو با اسوشیتدپرس گفته‌است ملا عبدالرقیب او به روند گفت‌وگوهای احتمالی صلح با دولت افغانستان خوشبین بود و از آن حمایت می‌کرد.

هنوز هیچ گروهی مسئولیت قتل این عضو ارشد گروه طالبان را به عهده نگرفته است.

معتصم آغاجان، دیگر مقام پیشین گروه طالبان هم در بیانیه ای گفته که ملا عبدالرقیب برای برقراری صلح تلاش می کرد.

خود آقای آغاجان هم در سال ۲۰۱۱ به شدت زخمی شده بود. او هم از طرفداران گفتگو با دولت افغانستان بوده است.

در هفته‌های اخیر شماری از اعضای طالبان در شهر کویته پاکستان کشته شدند.

در ماه نوامبر سال گذشته افراد ناشناس نصیرالدین حقانی، از رهبران شبکه حقانی را در نزدیکی اسلام‌آباد پایتخت پاکستان کشتند.

منابع طالبان نهادهای اطلاعاتی افغانستان را مسئول این "ترورها" خوانده‌اند، اما مقامات افغان اختلافات داخلی طالبان را عامل این کشتارها می‌دانند.

دولت افغانستان در تلاش است اعضای گروه طالبان را ترغیب کند که به روند صلح بپیوندند و شورای عالی صلح افغانستان مسئولیت پیشبرد این تلاش‌ها را به عهده دارد.

گفت وگوهای صلح پاکستان؛ محرک ها و موانع

گفت وگوهای صلح پاکستان؛ محرک ها و موانع

ایرنا :  افزون بر آنکه محرک هایی برای نیل طالبان پاکستان به سمت صلح در گفت وگوهای صلح پاکستان وجود دارد، موانع جدی نیز برای موفقیت این اقدام متصور است.

تحولات پاکستان به ظاهر به سمت صلح و گفت وگو بین دولت و محالفان مسلح در حرکت است. این تحولات با ابزار گرایش به گفت وگو از سوی معارضان مسلح تقویت شده است.
قبل از این هم دولت پاکستان مایل به صلح بوده و پیشنهاد صلح را مطرح کرده بود اما طالبان پاکستان تمایلی به صلح نداشت. طالبان پاکستان را در چندین دسته بندی و گروه های مخالف می توان قرار داد. گروهی از آن ها هرگز مایل به صلح نبوده و تنها راه و مسیر تعیین شده برای خود را راهکار نظامی می دانند.
گروه های دیگری مایل به صلح هستند اما ˈصلح گزینشیˈ به معنای صلح با یک گروه و ادامه جنگ با دیگر گروه ها در پاکستان امکان پذیر نیست. در بین طالبان پاکستان چند عامل سبب تغییر گرایش از رویکرد نظامی به رویکرد صلح آمیز شده است که عبارتند از:
1- ادامه درگیری ها در پاکستان سبب شد نیروهای تندرو (رادیکال) توان خود را فرسوده بیابند. منطق کلی در تحولات داخلی – آن گونه که در پاکستان، سریلانکا و دیگر کشورها تجربه شده است – در نهایت به سمت صلح حرکت می کند؛ زیرا جنگ افزون بر هزینه های نظامی و انسانی، هزینه های روانی دارد که گرایش به صلح را تقویت می کند.
از یک سو نگاه به توانایی ها و داشته های از دست رفته و از سوی دیگر نگاه به آینده مبهم سبب شد مخالفان گزینه مذاکره را دنبال کنند.
2- در مقایسه با ترکیب صلحی که در افغانستان تجربه شده است باید گفت که افزون بر تاثیر گفتمانی صلح افغانستان بر صلح پاکستان، دولت این کشور در مقایسه با دولت کابل بسیار نیرومندتر است. این توانایی افزون بر ابعاد داخلی با کمک های خارجی تقویت می شود؛ از اینرو اگر منابع نیروهای طالب پاکستان محدود است، توانایی نیروهای پلیس و امنیتی پاکستان نامحدود است. افزون بر منابع، دولت پاکستان به دلیل ملاحظات مردمی، حرکت نظامی گسترده و نهایی در مناطق شمالی را به صلاح خود نمی داند زیرا پیامدهای آن برای دولت همراه با فشارهای جدی خواهد بود.
3- عامل سوم را می توان در رویکر دولت جدید پاکستان جست. یکی از اولویت های حساس و جدی دولت ˈنواز شریفˈ نخست وزیر پاکستان، گفت وگو با مخالفان و تندروها بوده است. رویکرد دولت نواز شریف به مقتضای دیدگاه و حرفه وی، رویکردی اقتصادی – تجاری است و این امر با ناامنی قابل جمع نیست. از سوی دیگر طالبان هم واکنش خود را بر پایه رویکرد دولت تنظیم می کند؛ به طوری که در گذشته دولت ها در پاکستان با کودتای نظامی روی کار می آمدند و برای طالبان پاکستان قابل اعتماد نبودند، اما اکنون که یک دولت در نتیجه رای مردمی و به عنوان عصاره دموکراسی در پاکستان روی کار آمده و گرایش اقتصادی دارد می تواند برای طالب های پاکستانی قابل اعتماد باشد.
دولت جدید پاکستان می داند که حذف طالب های پاکستانی بدترین و در عین حال غیرقابل اجراترین گزینه است از اینرو اقداماتی را برای مذاکره با این گروه به شرح ذیل انجام داده است:
الف) پس از بروز درگیری هایی در مناطق قبایلی پاکستان ˈممنون حسینˈ رییس جمهوری این کشور به مناطق یاد شده سفر کرد تا بطور مستقیم با مردم و برخی رهبران گروه های تندرو دیدار کند. آن طور که وی ذکر کرده است ناامنی در این مناطق سبب شد همراهان وی در این سفر بسیار محدود باشند. خطر پذیری ممنون حسین یکی از نشانه های اصلی اراده در دولت پاکستان برای مذاکره با مخالفان است.
ب) نواز شریف نخست وزیر پاکستان نیز با بروز خشونت ها در کویته مرکز ایالت بلوچستان، به این ایالت سفر کرد تا از نزدیک در جریان تحولات و اقدام های ضد تروریستی قرار گیرد. همزمانی سفر نواز شریف با ممنون حسین نشان می دهد که دولت می خواهد از همه توان خود برای حل مشکل تروریست ها استفاده کند.
ج) تشکیل کمیته ای برای مذاکره با طالبان پاکستان از سوی دولت افزون بر آن که یک طرح ابتکاری محسوب می شود می تواند نتایج واقعی تری را برای دولت به بار بیاورد. این کمیته نیز به لحاظ ماهیت به موازات کارکرد  شورای عالی صلح افغانستان شکل گرفته است و هدف اصلی آن همانند شورای عالی صلح افغانستان گفت وگو با مخالفان دولتی عنوان شده است. این کمیته برآیند تغییر رویکرد دولت و مخالفان است.
در پاکستان شاید صرف ˈمذاکرات صلحˈ تنها یک جنبه از رسیدن به صلح در آن کشور است و باید ملاحظات دیگری را نیز رعایت کرد. برای مثال مانع اول آن است که طرف گفت وگوی دولت یک گروه واحد با یک رهبری واحد نیست. وقتی طرف های گفت وگو گوناگون باشند، بدون شک خواسته ها نیز متکثر خواهد بود و از همین رو رسیدن به صلح دشوار می شود. همچنین بی میلی برخی گروه ها که بطور عمده شاخه های ستادی گروه های نظامی هستند مانع دیگری است.
مانع دوم آن است که با فرض انجام موفقیت آمیز مذاکرات صلح، برخی از این گروه ها و به خصوص رهبران آن ها نه تنها در سطح ملی (پاکستان) بلکه در سطح بین المللی نیز برایشان محدودیت هایی اعمال شده است که در قالب تحریم قرار می گیرد. برخی از این گروه ها از لیست سیاه سازمان ملل حذف شده اند اما دیگر گروه ها و به عبارت بهتر اغلب آن ها همچنان زیر تحریم های ملی و بین المللی قرار دارند.
مانع سوم آن است که طالبان پاکستان اهداف و ایدئولوژی هایی را برای خود متصور است که با شرایط فعلی پاکستان قابلیت ادغام ندارد. یکی از این اهداف، نبود تحصیل دختران در مدارس و یا نبود اقدامات ورزشی به وسیله آنان است. در برابر گروه های غیر دولتی از این 2 نکته استقبال کرده و به شدت از آن حمایت می کنند.
مانع چهارم آن است که همانند افغانستان، مذاکره صلح پاکستان در آغاز راه است. آغاز گفت وگوها هر چند یک گام رو به جلو است اما به معنای موفقیت مذاکرات نیست. در افغانستان به موازات آغاز حمله امریکا به این کشور در سال 2001، مذاکرات بین 2 طرف آغاز شد اما هنوز به نتیجه نرسیده است. از اینرو اکنون زمان مناسبی برای ارزیابی و وزن کشی اهداف 2 طرف نیست. نزدیک شدن اهداف 2طرف به یکدیگر نیازمند گذشت زمان است و زمان پایانی آن  مشخص نیست. اگر گزینه هایی مثل استقلال خواهی و یا تقسیم جغرافیایی از سوی گروه های طالب مطرح شود دستیابی به صلح به مراتب دشوارتر می شود.
مانع پنجم اوضاع بعد از مذاکرات است. به عبارتی در نهایت باید طالب ها در جامعه پاکستان جذب شوند و بخشی از این جذب در حوزه اقتصادی و فعالیت های اقتصادی خواهد بود. به موازات اقدامات غیرقانونی این گروه ها که تا کنون در حوزه نظامی بود، فعالیت اقتصادی این گروه ها نیز از راه های غیرقانونی صورت می گرفت. قاچاق انسان، قاچاق اسلحه و مواد مخدر بخش قابل توجه اقتصاد این گروه ها بوده است. از سویی در پاکستان زمینه برای ورود به فعالیت های اقتصادی قانونی و سالم محدود است، بنا بر این اگر این گروه ها رویه های قبلی را در اقتصاد خود دنبال کنند، مشکل دولت با این گروه ها باقی خواهد ماند.
به عنوان نتیجه می توان گفت که اگر انرژی و نیروی بالقوه گروه های طالب در بخش نظامی در داخل خاک پاکستان خاموش گردد، این انرژی باید در بخش های جغرافیایی و یا موضوعی دیگر بروز نماید. این انرژی می تواند در داخل خاک پاکستان در قالب فعالیت های غیر نظامی یا در خارج از پاکستان در قالب فعالیت های نظامی باشد.

چرا شورای امنیت از پیام منسوب به طالبان استقبال کرد؟

چرا شورای امنیت از پیام منسوب به طالبان استقبال کرد؟

ماندگار : شورای امنیت ملیِ کشور این روزها چندان به بحثِ امضای توافق‌نامۀ امنیتیِ دوجانبه میان کابل و واشنگتن و مسایلِ حادتر از آن علاقه نشان نمی‌دهد و به‌جای آن‌ها از پیام‌های طالبان در مورد حل سیاسیِ مسالۀ افغانستان حمایت می‌کند، آن‌هم پیام‌هایی که هیچ معلوم نیست چه رابطه‌یی می‌تواند با جناح اصلیِ طالبان تحتِ رهبری ملامحمدعمر که عملاً در جنگ با دولت قرار دارند، داشته باشد.

پیامِ اخیر را معتصم آغاجان به‌اصطلاح مسوول سیاسیِ گروه طالبان که در ترکیه زنده‌گی می‌کند، فرستاده است. نکتۀ جالب در این پیام این است که معتصم آغاجان به مذاکراتِ طالبان پاکستانی با حکومتِ نوازشریف و دولت امریکا با ایران اشاره کرده و بر این مبنا تلاش ورزیده که نشان دهد گفت‌وگوهای صلح میان دولت و طالبانِ افغانستان هم می‌تواند راه‌گشای حل سیاسیِ مسایل کشور باشد.
اکنون چند پرسش در این رابطه ذهن را به خود مشغول می‌کند. نخست این‌که، معتصم آغاجان چه نقش و تأثیری بر رهبری طالبانِ در حال جنگ دارد و آیا او در موقفی هست که بتواند از چنین طالبانی نماینده‌گی کند؟ زیرا در داخل افغانستان هم شماری از افراد ارشدِ گروه طالبان که حالا از این گروه جدا شده‌اند، حضور دارند ولی این افراد هیچ محلی از اعراب در معادلات سیاسی کشور نمی‌توانند داشته باشند. به همین شکل، معتصم آغاجان نیز سال‌هاست که از گروه طالبان خود را کنار کشیده و رفته در کشوری میانِ شرق و غرب با خانواده‌اش آرمیده است. البته گاهی دیدارهایی میانِ او و برخی مقام‌های کشور انجام می‌شود که بیشتر جنبۀ تبلیغاتی دارد و نه رابطۀ مستقیم با مذاکرات صلح.
دوم این‌که، مثال‌هایی را که معتصم آغاجان در پیام خود عنوان کرده، کمتر می‌تواند در مسایلِ افغانستان کارساز باشد. مشکلات حکومت پاکستان با طالبانِ این کشور، از نوع و جنسِ دیگری‌ست و نمی‌تواند یک قیاسِ دقیق برای مشکلاتِ افغانستان به شمار رود. فراموش نباید کرد که نوازشریف با حمایت طالبانِ پاکستانی به قدرت رسید و او در هنگام مبارزات انتخاباتی خود، به نحو بی‌سابقه‌یی تلاش کرد که طالبان پاکستانی را قانع سازد که دست از تحریم و یا تخریبِ روند انتخابات در آن کشور بردارند. از طرف دیگر، آقای شریف از سالیانِ گذشته با طالبانِ آن کشور روابط نزدیک دارد و این روابط می‌تواند در نزدیکیِ دو طرف موثر باشد.
موضوع بااهمیتِ دیگر این است که طالبان پاکستانی، غالباً خواست‌های مشابه با خواستِ گروه طالبانِ افغانستان ندارند و عمدتاً آن‌ها در کنار استخبارات و نظامیان پاکستان در خدمت اهدافِ طالبان افغانستان قرار دارند. گفته می‌شود در روزهای اخیر، صدها عضو گروه طالبانِ پاکستانی به هدف برهم زدن روند انتخابات، در کنار طالبان افغانستان قرار گرفته‌اند. در همین حال، ما سخنان اخیرِ بلاول بوتو فرزند ارشد بی‌نظیر بوتو را شنیدیم که سلطۀ طالبان را بر پاکستان فاجعه‌بار خواند و گفت این گروه اگر بر سر قدرت بیاید، این کشور را به عصر حجر برمی‌گرداند. طالبان پاکستانی نسبت به این‌گونه اظهارات، بی‌توجه نیستند و می‌دانند که در مناسبات موجودِ قدرت در این کشور، در چه جایگاهی قرار دارند.
سوم این‌که، مقایسۀ مشکلات امریکا با ایران با مشکلاتِ میان دولت افغانستان و طالبان نیز اشتباه دیگرِ معتصم آغاجان می‌تواند باشد. نمی‌دانم او چه شباهتی میان مشکلاتِ این دو کشور که از سالیان دراز اختلاف‌های سیاسی عمیق بر سر مسایل منطقه و جهان دارند، با اختلافات میانِ دولت افغانستان و طالبان یافته است؟ از هر منظری که به این مقایسه نگاه شود، هیچ وجه تشابهی را نمی‌توان سراغ کرد. اختلافات ایران و امریکا، اختلافاتِ میان دو کشور است و نه گروهی که با یک دولت اختلاف‌های بنیادینِ ایدیولوژیکی و سیاسی دارد.
طالبان ظرف
۱۲ سال گذشته، حضور نیروهای خارجی در کشور را اشغال خوانده‌ و دستاوردهای این سال‌ها را اصلاً به رسمیت نشناخته‌اند. حالا معتصم آغاجان با چه خوش‌بینی‌یی می‌خواهد این اختلاف‌ها را رفع کند؟ شاید او که حالا در ترکیه زنده‌گی می‌کند و گاه‌گاهی به نوازش‌های ارگ ریاست‌جمهوری نیاز دارد، چنین حرف و سخن‌هایی را برای خشنودی خاطرِ ارگ‌نشینان بر زبان آورد و حتا پیام و اعلامیه صادر کند؛ ولی پرسش این‌جاست که آیا معتصم آغاجان توانایی این را دارد که با رهبر ارتدوکسِ طالبان دیدار کند و او را قانع بسازد که باید اختلاف‌های موجود را از راه صلح و گفت‌وگو حل کرد؟
طالبان سال
۲۰۱۴ را برای خود یک سال سرنوشت‌ساز می‌دانند و باور دارند که با ریخت‌وپاش‌های موجود سیاسی در نظامی که آقای کرزی آن را ساخته است، به اهداف اصلی و اساسیِ خود دست پیدا می‌کنند. حالا چه‌گونه ممکن است که این گروه در دقیقۀ نودم، تغییر موضع صدوهشتاد درجه‌یی نشان دهد و به توصیه‌های یک عضو فراریِ خود گوش سپارد؟
به این صورت می‌توان گفت که پیام معتصم آغاجان حاوی هیچ طرح و برنامۀ مشخصی برای بیرون‌رفت از معضل کنونی افغانستان نیست و احتمال دارد که این پیام نیز به توصیۀ ارگ از سوی او انتشار یافته باشد. زیرا پیش از هر جناح و گروه دیگری، این دولت افغانستان بود که پیام معتصم آغاجان را جدی گرفت و حتا شورای امنیت ملی در مورد آن نشست برگزار کرد.
شورای امنیت ملی کشور حتا نمی‌داند که پیام معتصم آغاجان به غیر از جنبۀ تبلیغاتی، چه نفعی را می‌تواند به روند مذاکرات صلح برساند. چون اگر چنین افرادی بر رهبری گروه طالبان تأثیرگذار می‌بودند و می‌توانستند نقش موثری در میانجی‌گری میان دولت و طالبان بازی کنند، باید سال‌ها پیش در افغانستان جنگ و کشمکش‌های داخلی پایان می‌گرفت. اما چنین نشد و دولت افغانستان نشان داده که در این رابطه همواره به آدرسِ اشتباه مراجعه کرده و هدف اصلیِ آن‌هم بیشتر عوام‌فریبی و انحراف اذهانِ عمومی بوده است و نه تأمین واقعی صلح در کشور.
ریاست‌جمهوری افغانستان با این اقدام‌ها، سعی در پنهان کردنِ هدف‌های خود نسبت به مسایل کلانِ جامعه و از جمله انتخابات و امضای توافق‌نامۀ دوجانبه با امریکا دارد.

سنگی که آغاجان انداخت

سنگی که آغاجان انداخت

8 صبح : اعلامیه اخیر ملا معتصم آغاجان، سنگی به آب انداخت که تا دوردست‌ها موج پراگند. آغاجان معتصم جنگ افغانستان را به لحاظ مذهبی نامشروع خواند و از لزوم گفتگو سخن گفت. جالب این بود که از این اعلامیه، ارگ، شورای عالی صلح و وزارت امور خارجه استقبال کردند. انگار ملا آغاجان معتصم، ملا محمدعمر است که این همه حرفش جدی گرفته شده است. ملا آغاجان معتصم پس از این‌که افکاراش را تغییر داد، از سوی ملاعمر از شورای کویته اخراج شد.

طرفداران طالبان در کراچی قصد جانش را کردند و به او شلیک کردند. آغاجان معتصم از اثر این سوءقصد زخم برداشت. این‌جا بود که آقای کرزی  به دادش رسید، به کابل آوردش و بعد برای درمان او را به ترکیه فرستاد. ملا آغاجان معتصم با آن‌که از سال ۲۰۱۰ با آقای کرزی ارتباط دارد، اما نتوانسته است انشعابی در صفوف و رهبری طالبان ایجاد کند. به‌نظر می‌رسد که رهبری و صفوف طالبان به ملاعمر و افکار بنیادگرایانه او وفادار اند. طالبان در پیام‌ها و اعلامیه‌های رسانه‌ای‌شان، بارها گفته‌اند که ملا آغاجان معصتم از آنان نمایندگی نمی‌کند و نمایندگان ملاعمر در قطر حضور دارند. در اعلامیه ملا آغاجان معصتم که از آدرس تحریک طالبان منتشر شده، آمده است که فرماندهان و رهبران طالبان با او هم‌نظراند. اما به‌نظر می‌رسد که ملا آغاجان معتصم و اطرافیانش، نقشی در خشونت‌ها ندارند و به همین دلیل، مذاکره با آنان نمی‌تواند چیزی از خشونت و جنگ بکاهد.
ملا آغاجان معتصم، از آدرس تحریک طالبان سخن می‌گوید، در حالی‌که طالبان وفادار به ملاعمر خودشان را زیر مجموعه امارت مخلوع ملاعمر تعریف می‌کنند. در اعلامیه‌ها و ویدیو‌های تبلیغی طالب‌ها به ندرت از سازمانی به نام طالبان نام برده می‌شود، آنان خودشان را امارت می‌خوانند، در دفتر قطر هم لوحه‌ای را به فراز ساختمان دفترشان گذاشتند که روی آن امارت نوشته شده بود.
طالبان پاکستانی هم در ویدیو‌های تبلیغی‌شان از طالب‌های وفادار به ملاعمر به‌عنوان «مجاهدین امارت» تعبیر می‌کنند. اما ملا آغاجان معصتم خود را عضو تحریک طالبان معرفی می‌کند. اگر چیزی به نام تحریک طالبان وجود دارد و ملا آغاجان معتصم آن را رهبری می‌کند، باید اثرات آن در صحنه جنگ دیده شود. تاکنون هیچ یک از فرماندهان طالبان چه داخل افغانستان و چه در پاکستان، حمایت خود را از موضع‌گیری‌های ملا آغاجان معتصم اعلام نکرده است. هیچ یک از فرماندهان طالبان هم تا حال اعلام نکرده است که به‌دلیل این‌که از ملا آغاجان معصتم پیروی می‌کند، دیگر دست به کشتار نمی‌زند.
باری ملا آغاجان معتصم گفته بود که بخش فرهنگی و تبلیغی طالبان در اختیار جناح افراطی در درون این گروه است و او جناح میانه‌رو طالبان را رهبری می‌کند. اما تا حال نشانه‌ای دال بر این‌که ملا آغاجان معتصم واقعا رهبر یک جناح انشعابی طالبان باشد، دیده نشده است. اگر چنین چیزی وجود می‌داشت، اثرات آن دیده می‌شد. چیزی‌که سوال‌برانگیز است این است که چرا ارگ، شورای عالی صلح و وزارت امور خارجه، از پیام ملا آغاجان معصتم استقبال کرده‌اند. شاید ارگ فکر می‌کند که معتصم آغاجان واقعا یک جناح انشعابی طالبان را رهبری می‌کند.
رییس‌جمهور کرزی در مصاحبه‌ای با لوموند، گفته بود که افرادی که به نمایندگی از طالبان در قطر حضور دارند، نمایندگان واقعی آنان نیستند. هم‌چنان سخنگوی آقای کرزی چندی پیش، تایید کرد که ارگ با طالبان تماس دارد و امیدوار است که این تماس‌ها به گفتگوی جدی منجر شود. طالبان با صدور اعلامیه‌ای مذاکره با آقای کرزی را تکذیب کردند. به‌نظر می‌رسد که منظور آقای کرزی و سخنگوی‌شان از طالبان، همین طالبان مربوط به ملا آغاجان معتصم باشند. اگر ارگ واقعا فکر می‌کند که طالبان دچار انشعاب شده‌اند، باید این موضوع را به‌صورت مستند و مستدلل به افکار عمومی توضیح دهد. هم‌چنان ارگ باید واضح سازد که مذاکره با این طالبان به اصطلاح انشعابی چه کمکی در کاهش خشونت‌ها خواهد کرد.
مذاکره با جناح یا گروهی که در خشونت‌ها دست ندارد، اصلا موضوعیت ندارد. هر گروه و مجموعه‌ای که خواستار فعالیت سیاسی باشد، می‌تواند به وزارت عدلیه مراجعه کند، برای فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی‌اش مجوز بگیرد و به کار شروع کند. اصلا نیاز به مذاکره نیست. در سال‌های اول تشکیل نظم سیاسی جدید، بخشی از هواداران حکمتیار از او بردید، به کابل آمدند، حزب‌شان را در وزارت عدلیه ثبت کردند و از همان روز تا حال فعالیت سیاسی می‌کنند. هیچ مانع قانونی فراراه فعالیت‌های مسالمت‌آمیز سیاسی و مدنی هیچ گروهی در افغانستان وجود ندارد. اما اگر ارگ واقعا فکر می‌کند که مذاکره با ملا آغاجان معتصم به کاهش خشونت‌ها کمک می‌کند، باید دلایل این امر را به افکار عمومی توضیح دهد.

برنامه پنج ساله اداره انکشاف بین المللی امریکا برای افغانستان

برنامه پنج ساله اداره انکشاف بین المللی امریکا برای افغانستان.  دویچه ویله

اداره کمک های انکشافی بین المللی ایالات متحده امریکا سه ابتکار انکشافی را برای پنج سال آینده افغانستان معرفی کرد. این برنامه ها حاکی از گذار از زمان جنگ به دوران بعد ازجنگ می باشد.

حتا در حالی که اکثر نیروهای نظامی بین المللی در تدارک ترک افغانستان در پایان سال 2014 می باشند، اداره کمک های انکشافی بین المللی ایالات متحده امریکا که یک بازوی کمکی حکومت ایالات متحده امریکا است، بر تعهد پایدار اش در جهت انکشاف اقتصادی افغانستان بعد از خروج نیروهای خارجی تاکید می کند. در این هفته "یو اس ای آی دی" یا اداره کمک های انکشافی بین المللی ایالات متحده امریکا سخن از سه ابتکار انکشافی تازه برای افغانستان به میان آورد که آن اداره می خواهد در پنج سال آینده خود را روی شان متمرکز گرداند.

برای سال مالی جاری ایالات متحده امریکا، به دلیل ناامیدی اش از حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان به خاطر رد امضای قرار داد امنیتی ای که به نیروهای امریکایی اجازه می دهد بعد از سال 2014 در این کشور حضور داشته باشند، کمک های انکشافی اش را به افغانستان به نصف رسانده است.

همه ابتکار های جدید ایالات متحده امریکا متمرکز به تجارت، زراعت تحصیلات عالی و انکشاف نیروی کار افغانستان می باشد.

افغان هایی که به امور انکشافی سر و کار دارند امیدوار اند که این ابتکار های تازه مکمل تلاش های آنها در ساحه عملی باشد.

عزیزالرحمن قرغه، رئیس خدمات صحی و انکشافی، که یک سازمان غیر انتقاعی بوده و برای مردم محل مراقبت های صحی را فراهم می سازد و قسماً متکی به تمویل از طرف اداره کمک های انکشافی بین المللی ایالات متحده امریکا می باشد، امیدوار است که این برنامه انکشافی در قسمت حمایت از دانشگاه ها و نیروی کار، نیروی تخصصی بیشتر در سطح عالی برای مراقبت های صحی فراهم سازد.

نمونه ای از کمک های اداره کمک های انکشافی بین المللی ایالات متحده امریکا به افغانستان

نمونه ای از کمک های اداره کمک های انکشافی بین المللی ایالات متحده امریکا به افغانستان

قرغه به خبرگزاری "ای پی اس" گفت: «بلی، کمبود در بخش کارمندان صحی در سطح پایین را می توانیم چاره کنیم». او افزود: «اما در سطح عالی عرضه کنندگان مراقبت های صحی، مانند داکتران طب و به ویژه داکتران اناث، برای ما واقعاً مشکل است. من امیدوارم که نتیجه این برنامه، در ضمن سایر موارد، آموزش دادن کارمندان صحی باشد».

پروژه دیگری که برای توسعه تجارت و عواید افغانستان است، می خواهد وابستگی افغانستان را به تجارت خارجی از طریق تقویت تجارت بین المللی فراهم سازد. این کار را با آوردن اصلاحات در گمرک ها، موافقت نامه های تجارتی منطقه یی، و تسهیل داخل شدن افغانستان به سازمان تجارت جهانی انجام دهد.

برای تقویت ظرفیت زراعتی افغانستان یک پروژه انکشاف زراعت منطقه یی تلاش می کند تا حاصلات زراعتی افغانستان را افزایش دهد و افغانستان را فراتر از کشت برای معیشت جلو ببرد. اداره کمک های انکشافی بین المللی ایالات متحده امریکا پیش بینی می کند که با این برنامه اش 400 هزار کشاورز را پوشش می دهد و 10 هزار مشغله جدید به وجود می آورد و 20 درصد محصولات گندم و سایر غله ها افزایش می یابد.

سرانجام در برنامه حمایت از دانشگاه و انکشاف نیروی کار، سه دانشگاه امریکایی با دانشگاه های افغانستان و موسسات تجاری مشارکت به وجود می آورند تا هفت ساحه تحصیلی را در سطح لیسانس به وجود آورند که در انطباق دراز مدت با شرایط افغانستان باشد.

دونالد سمپلر یک مقام اداره کمک های انکشافی بین المللی ایالات متحده امریکا، که با افغانستان و پاکستان کار می کند، گفت: اداره نامبرده شده غیر از این سه ابتکار، برنامه های دیگری هم دارد. اما او افزود که «به صورت مشخص نمی تواند چیزی بگوید، این همچنان بیانگر گذار از تمرکز روی مسائل دوران جنگ به مرحله بعد از جنگ است».

بهبود بخشیدن دسترسی به مراقبت های صحی برای افغان ها کانون توجه دیگر برنامه های اداره کمک های انکشافی بین المللی ایالات متحده امریکا نیز بوده است.

آزمون کنکور در هرات در پی درز کردن پرسشنامه‌ها لغو شد


آزمون کنکور در هرات در پی درز کردن پرسشنامه‌ها لغو شد  ..  بی بی سی

آزمون کنکور در سالهای اخیر همواره با جنجالهایی همراه بوده است

آزمون ورودی دانشگاه در شهر هرات در غرب افغانستان به دلیل درز کردن پرسشنامه‌ها، لغو و ۴۳ تن به دلیل داشتن نسخه‌هایی از این پرسشنامه بازداشت شده‌اند.

قرار بود این آزمون امروز (یکشنبه، ۲۷ دلو/بهمن) با شرکت ۱۷۴۵۵ متقاضی برگزار شود، اما به دلیل درز کردن پرسشنامه‌ها، لغو شد.

عبدالمنان حقیار، معاون هیات وزارت تحصیلات عالی گفت که در پی تحقیق ماموران امنیتی، مشخص شد که دانش آموزان یک مکتب/مدرسه خصوصی پرسشنامه‌های کنکور را در اختیار دارند.

او افزود که یکی از مسئولان و ۴۲ دانش‌آموز این مکتب از سوی اداره امنیت ملی بازداشت شده‌اند و تحقیقات در مورد این‌که عامل درز کردن این پرسشنامه‌ها چه فرد یا افرادی هستند، ادامه دارد.

این مقام وزارت تحصیلات عالی افزود در جلسه‌ای که با حضور بری صدیقی معاون وزیر تحصیلات عالی در هرات برگزار شد، تصمیم گرفته شد که آزمون کنکور "تا دستور ثانی" معطل شود.

وزارت تحصیلات عالی با انتشار اطلاعیه‌ای، گفته که با عاملان درز کردن پرسشنامه‌ها "برخورد جدی" می‌کند و آزمون کنکور در هرات پس از تهیه پرسش‌های جدید برگزار می‌شود.

همزمان با اعلام این خبر، شماری از متقاضیان ورود به دانشگاه در هرات از مقام‌های وزارت تحصیلات عالی در تجمعی به‌ شدت انتقاد کردند.

آزمون ورودی دانشگاه‌ها امسال با انتقادهای زیادی همراه بوده است. در یک مورد این آزمون در ولایت لوگر به رسوایی کشیده شد و مسئولان اخذ کنکور مجبور شدند تمام برگه‌های آزمون را بیندازند.

متقاضیان کنکور در لوگر سوالات را به صورت دسته جمعی حل کردند

لطف‌الله صافی، رئیس کمیته کنکور روز هفتم جدی/دی تصاویری را به خبرنگاران نشان داد که داوطلبان کنکور ولایت لوگر سوالات کنکور را به صورت دسته‌جمعی حل می‌کنند.

به دنبال آن، برگزاری آزمون کنکور در شهر غزنی در چهاردهم جدی هم اعتراض‌هایی را به دنبال داشت. به گفته معترضان، ناخوانا بودن برخی از فورمها، برگزاری جلسه امتحان در "هوای تاریک" و نبود وقت کافی برای آزمون، از مشکلات عمده بود.

در تازه‌ترین مورد، روزنامه آوردن سوال‌هایی در مورد تاریخ تولد و نام همسر رئیس جمهور حامد کرزی در میان سوال‌های کانکور را "تملق‌پروری" خوانده و شماری دیگر از سوال‌های کنکور را "بازی با کلمات" و برخی از پرسش‌ها را حاوی "اطلاعات بی‌ارزش" دانسته است.

عکسی از یک صفحه پرسشنامه کنکور که حاوی این نوع سوالات است، به همراه انتقادهایی از مقام‌های وزارت تحصیلات عالی در شبکه‌های اجتماعی دست به دست می‌شود.